سلام علی ال یاسین
 
. .
آذر 1388
ش ی د س چ پ ج
  1 2 3 4 5 6
7 8 9 10 11 12 13
14 15 16 17 18 19 20
21 22 23 24 25 26 27
28 29 30        
 
آرشیو

کارتون زیبای ناروتو کارتون زیبای ناروتو
360 قسمت زیرنویس فارسی
طولانی ترین و زیباترین کارتون جهان
مجموعه جامع تمرینات یوگا
مجموعه ای بسیار عالی برای سلامت
آموزش تمرینات به صورت ساده و جذاب
X
تبلیغات در بلاگ اسکای
جمعه 27 آذر ماه سال 1388
سلام علی ال یاسین ----۹۰

از چشم منتظرم کوچه ها تر است 

آقا تصدقت. تو  و این کاسه ی تهی 

 

 

آقاجون :

امیدم به دستهای یاریگر شماست یا صاحب الزمان (عج)

دوشنبه 4 آبان ماه سال 1388
سلام علی ال یاسین ----۸۹

باز در فصل خزان، موسم چیدن آمد

خبر آمد، خبر سرخ رسیدن آمد

سیب ها باخبر از واقعه بر خاک افتاد

و بسی ولوله در خاطر افلاک افتاد

خبر از یار عزیزی است که برگشت، رسید

فتنه در شهر به پا شد، خبر از دشت رسید

خبر از دشت، خبر دشت دل مردان شد

باز هم بی خبری، قسمت بی دردان شد

تا که نامرد به نامرد شکایت می برد

دل مردان خدا بوی شهادت می برد

قفل زد فتنه بسی تا که کلیدی آمد

باز از قریه سوی شهر شهیدی آمد

شهر در فتنه ، گروهی پی زر می رفتند

برخی البته در این فتنه هدر می رفتند

فتنه در شهر، چو دیوی همه سو می بلعید

هر چه کِشتیم به صد دلهره، او می بلعید

چند وامانده، حدیث نرسیدن خواندند

کورها خطبه ی تردید و ندیدن خواندند

چه امامی که قبایش نجس از بول پسر

نوح شد غرقه در این غائله از هول پسر

چند وامانده در اقصای تن خود ماندند

و گرفتار سر زلف من خود ماندند

شکم از خطبه نمی کرد بس و محکم بود

هر چه می گفت شکم از هنر خود کم بود

ماهواری سر میمون صفتان را می برد

ماه در پنجره تنها غمشان را می خورد

شیخکان شعبده هایی که نباید کردند

قیل و قالی و دلیلی ز شکم آوردند

یکی از زیر قبا، خانه ی خانی آورد

و دلیلی ز فلان جای فلانی آورد

آن یکی عفت ناداشته را رسوا کرد

هر چه را دید، نیاورد به جا، حاشا کرد!

ما بر آنیم که این قوم جز این چیزی نیست

غیر فرزند و زن و اسب و زمین چیزی نیست

خضرکان راز ندانند، نیازی دارند

پایشان بر لب گور و سر بازی دارند

بهر آخور بسی احساس خطرها کردند

زاهدان هم ز سر جهل حذرها کردند

فتنه مه نیست که برخیزد و خود بنشیند

ناخدا باید تا کشتی و دریا بیند

مردها باید تا تیغ سخن تیز کنند

اینچنین چاره هر فتنه خون ریز کنند

سر هر کوه سری باید و سردارانی

تیغ هایی به کمین نیز و جگردارانی

بود سرها که تو گویی ز کدو بیش نبود

بود و در معرکه غیر از کُله و ریش نبود

شیخ ها در تله ی شاید و اما ماندند

مطربان پیشتر از شیخ، سخن ها راندند

رفت رقاصه به منبر، چو رجالی نشناخت

خر دجال در این مزرعه خوش تاخت که تاخت!

خیلی از آن طرف آب، شناها کردند

که شنا در طرف غفلت ماها کردند

زاهدان خوش که در این فتنه دعاها کردند!

دست اگر رفت به کاری، اثری هم دارد

بله البته توکل اگری هم دارد!

باری ای قوم چنین رفت و چنین ها نه نکوست

فتنه در ماست، جهان آینه روشن اوست

فتنه از سوی تنور است، سخن ممتحَن است

چشم بر خاک چه داری، که شکم راهزن است

هله گر اهل حقی دیده بر افلاک انداز

تن زد ار تن، تن خود سوخته بر خاک انداز!

اینچنین طنطنه در جان بسا پاک انداز!

چند وامانده به حکم شکم از جا رفته

در پی امر شکم، در پی دنیا رفته

سرفرازی به سر نیزه فراز آمد باز

تا ببینیم شهید است که باز آمد باز

جوش لیلی است که در دشت جنون سبز شده

باغ سرو است که از سرخی خون سبز شده

هوس افکند خلل ها به هواداری ما

تا که برخاست شهیدی ز پی یاری ما

خون دوید از همه سو، هر چه هوا را تاراند

دل ما را ، دل ما را، دل ما را تاراند

بوی یوسف که بیاید چه ترنجی ماند؟

در قدمگاه رضا، جای چه رنجی ماند؟

شهر گو کرببلا باشد و صف ها باشد

محضر نخل تو کی حد علف ها باشد؟

رهروان! اسب شهادت شده زین، برخیزید!

فتنه هر چند گران است، چنین برخیزید!

*سروده:علی محمد مودب 

 

آقاجون :

امیدم به دستهای یاریگر شماست یا صاحب الزمان (عج)

جمعه 3 مهر ماه سال 1388
سلام علی ال یاسین ----۸۸

عاقبت یک روز مغرب محو مشرق می شود  

عاقبت غربی ترین دل نیز عاشق می شود 

شرط می بندم زمانی که نه دیر است و نه زود 

 مهربانی حاکم کل مناطق می شود   

 

از مزرعه های کوچک بعضی ها  

برچیده شود مترسک بعضی ها  

آقاخودمانیم چه کیفی دارد 

وقتی بزنی به برجک بعضی ها 

 

آقاجون :

امیدم به دستهای یاریگر شماست یا صاحب الزمان (عج)

جمعه 23 مرداد ماه سال 1388
سلام علی ال یاسین ----۸۷

بسم الله النور

سلام علی ال یاسین

سلام آقاجان. سلام بر یوسف زهرا. گل نرگس . حضرت بقیه الله (عج)

آقاجان........ اومدم شب جمعه ای بهتون بگم : تنها ماندم.

تنها ماندم. تنها ماندم. تنها با دل بر جا ماندم.
چون آهی بر لبها ماندم.
راز خود به کس نگفتم. مِهرت را به دل نهفتم. با یادت شبهایی که خفتم . چون غنچه سحر شکفتم.
تنها ماندم....تنها ماندم. تنها با دل برجا ماندم.
دل من ز غمت فغان برآرد. دل تو ز دلم خبر ندارد؟؟؟؟؟
آقاجان ..............آقاجان تنها ماندم.........
آقاجان فدای تو میشوم؟؟؟؟؟ آقا جان لیاقت سربازی بهم میدین؟ آقاجان تنها ماندم. عمر من شد ز غمت طی .
تنها ماندم.............
آقا جان آخرین هفته ی ماه شعبان داره طی میشه و من ..ما میهمان آقامون علی بن موسی الرضا (ع) هستیم. آقام که ضامن آهو شد. آقاجان امیدم به دستهای یاریگر توست که ضامن من باشی.
ضامن من باشی برای ورود به ماه خدا. ماه رمضان . ماه عروج ...... ماه قرآن.
آقاجان امشب شاید آخرین شب جمعه ی ماه شعبان باشه که در اختیار دارم تا با صاحب الزمانم حرف بزنم. درد دل کنم. پس از این ثانیه ها که هدیه ی الهی هستن نهایت استفاده رو میکنم و با تمام وجود . با تمام توان از عمق دل التماست میکنم که ضامنم باشی برای  حضور در حرم آقام امام رضا.ورود به ماه قرآن. حضور در محضر الهی و مسلمان و شیعه و سباز امام زمانم شدن.
آقاجون :

امیدم به دستهای یاریگر شماست یا صاحب الزمان (عج)

   1      2      3      4      5      6      7      8      9      10    >>
برای عضویت در خبرنامه این وبلاگ نام کاربری خود در سیستم بلاگ اسکای را وارد کنید
نام کاربری
 
تعداد بازدیدکنندگان : 52389


Powered by BlogSky.com

عناوین آخرین یادداشت ها

شناسنامه کامل من...